امروز سوار یه تاکسی شدم صد متر جلو تر یه خانمی کنار خیابون ایستاده بود راننده ی تاکسی بوق زد و خانم رو سوار کرد چند ثانیه گذشت راننده تاکسی : چقدر رنگ رژتون قشنگه خانم مسافر: ممنون راننده تاکسی : لباتون رو برجسته کرده خانم مسافر سایه بون جلوی صندلی راننده رو داد پایین و لباشو رو به آینه غنچه کرد و گفت واقعاً؟؟! راننده تاکسی خندید با دست راست، دست چپ خانم مسافر رو گرفت و نگاه کرد! راننده تاکسی: با رنگ لاکتون ست کردین؟! واقعا که با سلیقه این تبریک میگم. خانم مسافر: وای ممنونم.. چه دقتی معلومه که آدم خوش ذوقی هستین! تلفن همراه من زنگ خورد و اون دو نفر گرم حرف زدن بودن.. موقع پیاده شدن راننده تاکسی کارتش رو داد به خانم مسافر و گفت هرجا خواستی بری، اگه ماشین خواستی زنگ بزن به من.. خانم مسافر کارت رو گرفت یه چشمک ریزی هم زد و رفت.. اینو تعریف نکردم که بخوام بگم خانم مسافر مشکل اخلاقی داشت یا راننده تاکسی... فقط میخواستم بگم.. توی این چند دقیقه ممکنه کمتر کسی از ما به ذهنش رسیده باشه که راننده ی تاکسی هم یک خانم بود.. ✅ تحليل از منظر رفتار سازماني: اشتباهي كه در داستان فوق صورت گرفت از پديده اي به نام تفكر قالبي نشأت مي‌گيرد. کلیشه یا تفکر قالبی به انگلیسی (stereotype) به یک نظر از پیش تشکیل‌شده در ذهن جمعی گروه‌هایی از جامعه اشاره دارد، که مانع قضاوت و شناخت منطقی افراد نسبت به دیگران شده و ویژگی‌های خاصی را به تمام اعضای یک گروه‌ دیگر یا مجموعه‌ای متفاوت نسبت می‌دهد. این امر سبب می‌گردد افراد برپایهٔ اطلاعاتی ناچیز و تصورهای کلیشه‌ای خود که غالباً برگرفته از جامعه و یا رسانه‌ها است، بدون آنکه شناخت کافی از دیگران داشته‌باشند، نسبت به آنها قضاوت کنند. اگر دقت كنيم بسياري از تحليل هاي ما در مورد افراد، رفتارهاي و پديده‌هاي اجتماعي از تفكر قالبي ما صورت مي‌گيرد. كليشه هاي كه از افراد با قوميت، رنگ پوست، مليت، زبان، مذهب، جنسيت خاص ... مي سازيم نقشي اساسي در تحليل هاي ما دارد كه الزاما صحيح نيستند.